موضوعات

*صفحه ی اصلی

*نسیم فردوس

*رویداد

*علمی

*سرگرمی

*پنجره

*پلاک

*انگلیسی

آرشیو
پیوندها

امام خمینی(ره)

مقام معظم رهبری

آیت الله وحید خراسانی

آیت الله مکارم شیرازی

آیت الله بهجت (ره)

آیت الله فاضل لنکرانی (ره)

آیت الله جوادی آملی

آیت الله سیستانی

آیت الله نوری همدانی

آیت الله میرزا جواد تبریزی

آیت الله صافی گلپایگانی

خبرنامه
با عضویت در خبرنامه از آخرین به روز رسانی مطلع می شوید
ایمیل
ارتباط با ما
جهت ارتباط با ما می توانید از طریق پست الکترونیکی به آدرس Info@sepehre7om.ir و یا از طریق تلفن همراه به شماره 09102041912 پیام ارسال نمایید.

هفته اول بهمن و دوم ربیع الاول

1 اسفند / 5 ربیع الاول
1. وفات حضرت سكينه بنت الحسين علیه السلام - سال 117 هجرى قمرى
2. زیارت قبر مطهر پیامبر اعظم توسط حضرت فاطمه سلام الله علیها
3. وفات حاج شیخ مهدی واعظ خراسانی 1370 قمری
2 اسفند / 6 ربیع الاول
1. ولادت جلال الدین محمد رومی بلخی مشهور به مولوی 640 قمری
3 اسفند / 7 ربیع الاول
1. کودتای انگلیسی رضا خان 1299 شمسی
2. شهادت مظلومانه حضرت محسن فرزند امیرالمومنین علی علیهما السلام 11 قمری 4 اسفند / 8 ربیع الاول
1. شهادت امام حسن عسكرى علیه السلام - سال 260 هجرى قمرى
2. وفات عالم جلیل القدر شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی پدر شیخ بهایی 984 قمری
5 اسفند / 9 ربیع الاول
1. روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی - روز مهندسی
2. آغاز امامت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه 260 قمری
3. هلاكت هشام بن عبدالملك - سال 125هجرى قمرى
4. آغاز بنای مسجد گوهرشاد به فرمان گوهرشاد بیگم (همسر سلطان شاهرخ میرزا و جانشین امیر تیمور گورکانی) 812 قمری
6 اسفند / 10 ربیع الاول
1. رحلت عبدالمطّلب، جدّ بزرگوار پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم - سال هشتم عام الفيل
2. ازدواج حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با خديجه كبرى سلام الله علیها- سال 25 عام الفيل
3. درگذشت مالک بن انس پیشوای مذهب مالکی 179 قمری
7 اسفند / 11 ربیع الاول
1. وفات آیت الله سید حسن صدر 1354 قمری

روز آغاز امامت امام عصر(ع)

هرچند نهم ربيع الاول يادآور روز شکوهمند آغاز امامت امام عصر(ع) است اما آنان که کمي از حوادث و ماجراهاي آن ايام را لابه‌لاي برگه‌هاي تاريخ ديده باشند مي‌دانند که شيعيان با يکي از بحراني‌ترين مقاطع خود مواجه شدند.شيعيان اثني عشري که ديگر پس از امام رضا(ع)، انشعاب و فرقة جديدي را تجربه نکرده بودند به ناگاه به پانزده، يا به نقل برخي بيست دسته منشعب شدند.
در آغازين ايام روي کار آمدن عباسيان که چندان بر امور مسلط نشده بودند آزادي اندکي براي ائمه(ع) و شيعيان به وجود آمد. امام صادق(ع) از اين آزادي حداکثر بهره برداري را نمودند تا جايي که گاه از ايشان با عناويني نظير مجدّد و مؤسّس شيعه ياد مي‌شود.
به مرور ايام از حدود اين آزادي ـ به ويژه براي امامان(ع) ـ کاسته شد. خلفاي عباسي، اهل بيت(ع) را رقيب خويش در حکومت مي‌دانستند؛ به علاوه آنان يقين داشتند مردي از نسل ايشان روزي حکومت ظالمان و جائران را نابود مي‌نمايد و بي‌ترديد خود را مصداق بارز و مسلم ظالم و جائر مي‌ديدند تمام تلاش خود را براي محدوديت و در موارد امکان، حذف ايشان به کار مي‌بردند. بر همين اساس اسارت طولاني مدت امام هفتم(ع) و يا حتي ولايت‌عهدي امام رضا(ع) تحليل مي‌شود. با نگاهي سريع و اجمالي به خوبي مي‌توان سير نزولي سنّ شهادت ائمه(ع) و همچنين امامت ايشان را در دورة عباسي مشاهده کرد.
آخرين امامان ما(ع) در شرايطي با فاصله‌اي نه چندان زياد از يکديگر شهيد مي‌شدند که تمام عمر خويش را به اجبار در منطقة نظاميان عباسي ساکن بودند. بارها و بارها علاوه بر نظارت‌هاي مستمر، به بهانه‌هاي مختلف به منزل ايشان هجوم برده مي‌شد و همه چيز و همه کس را تفتيش مي‌کردند. اين ماجرا تا آنجا پيش رفته بود که اين خلفا در حالت مستي براي سرگرمي و عيش خويش دستور احضار ائمه(ع) را بر سر سفرة ناپاک خود صادر مي‌کردند و... به علاوه آنكه در جاهايي مي‌بينيم که خادم، کنيز، پزشک و يا حتي همسران امامان(ع) از اطرافيان و نفوذيان عباسيان بودند. متأسفانه بايد اذعان کنيم در تمام اين مدت هرگز شيعيان نتوانستند لياقت خود را براي درک حضور ائمه(ع) به اثبات برسانند و همواره، در نهايت انظلام و ستم پذيري با انواع حکام جور به راحتي کنار آمده، مي‌زيستند. اين کوتاهي شيعيان، مشکل تمام ائمه(ع) از اولين تا آخرين ايشان بوده است و تنها از يک مسئله نشأت مي‌گيرد كه عبارت از فقدان يا کمبود معرفت لازم نسبت به مقام و جايگاه امامت است.
در تاريخ مي‌توان مواردي را يافت که اقداماتي از ناحية شيعيان انجام شده است. گاه مواردي در منابع تاريخي نقل شده که عده‌اي خودسرانه جمعيتي را با خود همراه نموده و سرنوشت مرگ يا زندان را براي خويش رقم زده‌اند. جالب اينجاست که نام بعضي از شيعيان را مي‌توان در منابع تاريخي يافت که به ائمه(ع) اعتراض کرده‌اند چرا قيام نمي‌کنيد؛ شما که‌ اين همه شيعه و پيرو داريد! در بسياري از اين موارد گاه به طور مستقيم و گاه با زبان کنايه، داستان و تمثيل، ائمه(ع) به مخاطبان خويش فهمانده‌اند که شما نه نسبت به شرايط دورة خود اطلاع داريد و نه نسبت به ما معرفت.
جمع شدن ظلم و ستم نامحدود حکومت با قدرناشناسي شيعيان باعث شد كه امامان معصوم(ع) يکي پس از ديگري به شهادت برسند. همين امر موجب شد ضرورت و زمينه براي غيبت آخرين امام(ع) فراهم شود. در مشيت الهي بنا نبود بيش از دوازده امام رهبري پس از پيامبر خاتم(ص) را بر عهده گيرند. براي حفظ جان او يا بايد اين امام در موعد مقرر به دنيا آمده و پس از چند سال ظاهر مي‌شد همان گونه که باور پيروان برخي از اديان و مذاهب چنين است و يا اينکه زنده بماند ولي در پرده غيبت.
امام معصوم واسطة خلق و خالق است و تمام نعمت‌هاي الهي از طريق ايشان به مخلوقات در سراسر گيتي مي‌رسد. اگر تنها لحظه‌اي و نه بيش از آن عالم از حضور امام و حجت خدا بي‌بهره باشد زمين و هستي هرآنچه را در درون خود دارد مي‌بلعد و هستي به نيستي مبدل مي‌شود. بر اين اساس و با توجه به اين مباني نمي‌توان ديدگاه ولادت در آخرالزمان را ممكن داسنت و پذيرفت. به عبارت ديگر تنها راه ممکن براي باقي ماندن حجت الهي از طريق معمولي غيبت بود. حجت غايب، آخرين حجت بود و بايد تا آن وقت زنده مي‌ماند که شيعيان در کنار ديگر مردم جهان به اين باور برسند که بي‌حضور او نمي‌توان حتي از نعمت‌هاي دنيا بهره‌مند شد و لذت برد. طول عمر امام نتيجة اين ماجرا بود. طول عمري که تا کنون قريب به 1174 سال را در برگرفته و معلوم نيست تا کي ادامه يابد.
ائمه(ع) نيز بر اساس اطلاعي که از عالم غيب دارند و هم با استناد به بيانات و پيشگويي‌هايي همه معصومان پيش از خود تا پيامبر(ع) به يقين مي‌دانستند که ماجراي غيبت اتفاق خواهد افتاد و شدت اين غيبت از ديدگان و انظار به حدي خواهد بود که حتي پيروانشان اجازه نخواهند داشت نام امام خويش را بر زبان بياورند و در محافل از او ياد کنند. اگر ايشان شيعيان خود را براي قبول اين مسئله مهيا نمي‌ساختند بسيار طبيعي بود که ديده تنگ دنيايي آنان را به اين سمت سوق دهد که «چون نمي‌بينم پس نيست» و «پيشينيان او بوده‌اند چون ما ايشان يا آنهايي که آنان را ديده‌اند ديده‌ايم». براي پيشگيري از اين بحران در باورها دو دسته اقدامات در آخرين سال‌هاي حضور امامان(ع) در ميان مردم انجام شد: زمينه‌سازي عملي و نظري براي غيبت.
امامان آخرين(ع) ديدارهاي عمومي خود را بسيار محدود نموده و در بسياري اوقات تنها با وجود واسطه‌ها (وکلا) و يا از پس پرده با شيعيان خود ارتباط برقرار مي‌کردند(زمينه سازي عملي). در کنار آن نيز روايات متعددي را براي تبيين سابقه، مفهوم، انواع، علل و ابعاد آن بيان مي‌نمودند(زمينه سازي نظري).
همان طور که ماه‌هاي ابتدايي پس از شهادت امام يازدهم(ع) به وضوح نشان داد، اکتفا کردن به زمينه‌سازي پاسخگوي نياز آن مقطع بحراني نبود.
هرچند نهم ربيع الاول يادآور روز شکوهمند آغاز امامت امام عصر(ع) است اما آنان که کمي از حوادث و ماجراهاي آن ايام را لابه‌لاي برگه‌هاي تاريخ ديده باشند مي‌دانند که شيعيان با يکي از بحراني‌ترين مقاطع خود مواجه شدند.شيعيان اثني عشري که ديگر پس از امام رضا(ع)، انشعاب و فرقة جديدي را تجربه نکرده بودند به ناگاه به پانزده، يا به نقل برخي بيست دسته منشعب شدند.
آنان‌که به روايات معصومان دوازده‌گانه(ع) باور واقعي داشتند، مي‌دانستند که پس از شهادت امام يازدهم(ع) فرزند او با چه نام و نشاني به امامت مي‌رسد ولي تعداد اينان بسيار بسيار اندک بود و گروه بيشتر آنان تنها هنگامي به وجود امام آخرين باور مي‌آوردند که يا خود نظاره‌گر سيماي دلربايش مي‌شدند، يا از زبان کساني که صحبتشان براي آنها حجت بود، مي‌شنيدند كه آن حضرت(ع) را ديده‌اند، يا حداقل کرامتي را مي‌ديدند يا مي‌شنيدند که آرامش و باور قلبي را در جان‌هايشان به وجود آورد. از اين رو امام حسن عسكري(ع) اقدامات قابل توجهي را در زمان حيات خويش و نيز امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از اولين ساعات امامت انجام دادند.
امام عسکري(ع) در اولين گام، حکيمه خاتون(س) را که از بانوان بافضيلت و منزلت خاندان اهل بيت(ع) بود در شب ميلاد به منزل دعوت کردند تا شاهد ولادت باشد و براي تمام شنوندگان محرم دورة خود و خوانندگان و شنوندگان ديگر عصرها گزارش دهندة وقوع اين حادثة مهم و مبارک. سپس خبر تولد فرزند خويش را به بعضي از خواصّ شيعيان دادند. اين امر گاه از طريق نامه نگاري بود و گاه از اين طريق که مبلغي پول به دست شايستگان شيعه رسانده مي‌شد که با اين مبلغ براي پسر نورسم عقيقه کنيد و موضوع را به اطلاع خودي‌ها برسانيد.
ماه‌هاي بعد که امام عصر(ع) بر زمين قدم مي‌گذاشت فرصت مناسبي بود تا چهرة ايشان به شيعيان نمايانده شود. بعضي او را در کنار پدر بزرگوارش مي‌ديدند و بعضي در نهايت ناباوري پاسخ سؤالات مشکل و شبهات پيچيده را به جاي امام عسکري(ع) از فرزند سه- چهارساله‌شان مي‌گرفتند. بعضي نيز شاهد خبر دادن او از غيب مي‌شدند. تمام اين موارد تنها براي خواصّ شيعيان اتفاق افتاد و لازم بود که اعلامي عمومي و همگاني هم در اين باره اتفاق بيفتد.
نهم ربيع الاول سال 260 هجري سومين خاطره‌اي را که در ذهن‌ها زنده مي‌سازد، اولين حضور امام عصر(ع) در ميان تمام مردم و در برابر ديدگان هر محرم و نامحرمي بود.
جعفر، عموي آن حضرت، مي‌خواست از پنهان بودن برادرزاده نهايت استفاده را ببرد. گمان او بر اين بود که اين امام غايب نمي‌تواند خود را براي نامحرمان و دشمنان عيان کند. نماز دفن برادر بهترين فرصت براي بهره‌برداري بود؛ همة شيعيان جمع بودند. دشمنان و فرستادگان حکومت نيز آمده بودند. برخي هم براي تماشا در کنار بقيه قرار گرفته بودند. همگي که مي‌دانستند باور شيعه بر اين است بر پيکر هر امام معصوم، تنها امام معصوم پس از او مي‌تواند نماز بخواند، مي‌خواستند بدانند اين امام تازه کيست؟ بسياري از دوستان و دشمنان شنيده بودند که امام دوازدهم فرزند امام يازدهم است اما تا آخرين لحظات عمر حسن بن علي(ع) خبر رسمي و موثقي درباره تولد اين امام تازه به گوششان نخورده بود. برخي از سر کنجکاوي، بعضي براي عرض ارادت و عده‌اي هم براي ترور آمده بودند. وقتي جعفر قدم پيش نهاد تا نماز دفن را بياغازد بهت همه را گرفت؛ زيرا او برادر امام قبل بود نه فرزند او و اساساً از جنسي بود که هيچ تناسبي با جايگاه امامت نداشت. ميخوارة عياش بي‌نماز را چه به امامت؟ ناگهان مردم در بهتشان مبهوت شدند و چون مجسمه‌اي برجاي ايستادند. کودک خردسالي از پشت پرده درآمد و آرام آرام تا جلوي جمعيت پيش رفت و عمو را کنار زد. بر جاي او ايستاد و بر او بانگ زد که «اي عمو براي نماز بر پيکر پدر تنها منم که شايسته‌ام!» هر چند حاضران براي اولين بار بود که او را مي‌ديدند ولي يک‌دل و همراه، در کنار هم، بي‌اختيار به او اقتدا کردند و بر امام پيشين(ع) نماز گزاردند. و اين گونه بود که حجت بر همگان تمام شد و جمعيت يکپارچه امام عصر خويش را مشاهده نمود.
حکومتي‌ها در آن لحظه در خود اين اختيار را نمي‌ديدند که گمشده‌شان را دستگير کنند. بعدها هم هرچه گشتند، او را نيافتند و بازهم ناتواني خويش را در دستگيري او تجربه کردند.
صدوق‌ها، کليني‌ها و ديگر علماي بنام و کوشاي شيعه در روزها، ماه‌ها و سال‌هاي بعد آنقدر گفتند و نوشتند و تلاش کردند که تا پيش از پايان دوران غيبت صغري، بازهم شيعيان اثني عشري يکپارچه و يکدل شدند و فرقه‌هاي پوچ جانبي به همان هيچ‌آبادي رفتند که از آن آمده بودند.

انگیزه ازدواج پیامبر با خدیجه از نگاه چند روایت

عموما نوشته‏اند ماجراى این ازدواج میمون و مبارک از اینجاشروع شد که بنا به پیشنهاد جناب ابو طالب،یا رخواست‏خدیجه،رسول خدا«ص‏»بصورت اجیر یا بعنوان مضاربه براى خدیجه به‏سفرى تجارتى اقدام کرد،و بخاطر سود فراوانى که در اثر تدبیر ودرایت آنحضرت از این سفر نصیب خدیجه شد آن بانوى مکرمه‏علاقمند به این وصلت گردید و مقدمات این ازدواج فراهم شد...
که البته اصل داستان و پاره‏اى از خصوصیاتى که در آن ذکر شده‏مورد نقد و بررسى است که بعدا خواهیم گفت.
و از پاره‏اى روایات دیگر نیز استفاده مى‏شود که این علاقه‏و اشتیاق پیش از آن سفر تجارتى در دل خدیجه پیدا شده بودو جریان سفر مزبور،بر فرض صحت،به این عشق و علاقه کمک‏کرد.
ابن شهر آشوب‏«ره‏»در کتاب مناقب خود روایت کرده که‏در روز عیدى زنان قریش در مسجد گرد هم جمع شده بودند که‏مردى یهودى در برابر آنها آمده و گفت:«لیوشک ان یبعث فیکن نبى فایکن استطاعت ان تکون له ارضایطاها فلتفعل‏».
-نزدیک است در میان شما پیامبرى برانگیخته شود پس‏هر یک از شما زنان که بتواند زمین خوبى براى گام زدن او باشدحتما اینکار را بکند... زنان قریش در برابر این گستاخى و جسارتى که به آنها کرده‏بود او را با مشتهاى سنگریزه از نزد خود راندند ولى این گفتار مردیهودى بارقه‏اى در دل خدیجه که در جمع آن زنان حضور داشت‏ایجاد کرد و محبتى از پیامبر گرامى اسلام در قلب او جایگیرساخت... (1)
البته باید براى توضیح بیشتر این مطلب را به این حدیث اضافه‏کرد که طبق روایات پسر عموى خدیجه یعنى ورقة بن نوفل نیزکه از ادیان آسمانى و انبیاء الهى اطلاعاتى داشت و کتابهائى رادر این زمینه خوانده بود خبرهائى از ظهور آنحضرت داده بود،و درپاره‏اى از اوقات آن روایات را بر آنحضرت منطبق مى‏دانست...
بشرحى که در داستان سفر تجارتى رسول خدا«ص‏»خواهد آمدو همچنین روایات و خبرها و پیشگوئیهاى دیگرى که در اثر آن خبرها خدیجه در حد زیادى امیدوار شده بود که آن پیامبر مبعوث‏محمد«ص‏»خواهد بود،و البته جریان آن مسافرت نیز که نقل‏شده ممکن است‏به این علاقه و امید کمک کرده باشد...
و اما داستان سفر تجارتى رسول خدا«ص‏»براى خدیجه به‏اجمال و تفصیل نقل شده و در کتابهاى شیعه و اهل سنت روایت‏شده،و ما تفصیل آنرا در کتاب زندگانى رسولخدا«ص‏»ذکرکرده‏ایم که ذیلا از نظر شما مى‏گذرد،و سپس به تجزیه و تحلیل‏و نقد و بررسى آن مى‏پردازیم:
سفر تجارتى رسول خدا«ص‏»براى خدیجه:
اینان نوشته‏اند روزى که رسولخدا«ص‏»عازم سفر شام‏و تجارت براى خدیجه گردید،و هنگامى که مى‏خواستند حرکت‏کنند خدیجه غلام خود«میسرة‏»را نیز همراه آنحضرت روانه کردو بدو دستور داد همه جا از محمد«ص‏»فرمانبردارى کندو خلاف دستور او رفتارى نکند.
عموهاى رسولخدا«ص‏»و بخصوص ابوطالب نیز در وقت‏حرکت‏بنزد کاروانیان آمده و سفارش آنحضرت را به اهل کاروان‏کردند و بدین ترتیب کاروان بقصد شام حرکت کرد و مردمى که‏براى بدرقه رفته بودند بخانه‏هاى خود بازگشتند.
وجود میمون و با برکت رسولخدا«ص‏»که بهر کجا قدم میگذارد برکت و فراخى نعمت را با خود بدانجا ارمغان مى‏بردموجب شد که اینبار نیز کاروان مکه مانند چند سال قبل،ازآسایش و سود بیشترى برخوردار گردد و آن تعب و رنج و مشقتهاى‏سفرهاى پیش را نبیند،و از اینرو زودتر از معمول بحدود شام‏رسیدند.
مورخین عموما نوشته‏اند:هنگامى که رسولخدا«ص‏»بنزدیکى شام-یا همان شهر بصرى-رسید از کنار صومعه‏اى عبورکرد و در زیر درختى که در آن نزدیکى بود فرود آمده و نشست.
صومعه مزبور از راهبى بود که‏«نسطورا»نام داشت،و با«میسرة‏»که در سفرهاى قبل از آنجا عبور میکرد آشنائى پیدا کرده‏بود.
«نسطورا»از بالاى صومعه خود قطعه ابرى را مشاهده کرده‏بود که بالاى سر کاروانیان سایه افکنده و هم چنان پیش رفت‏تا بالاى سر آندرختى که محمد«ص‏»پاى آن منزل کرد ایستاد.
میسرة که بدستور بانوى خود همه جا همراه رسولخدا«ص‏»بود،و از آنحضرت جدا نمى‏شد ناگهان صداى نسطورا را شنید که‏او را بنام صدا میزند!
میسرة برگشت و پاسخ داده گفت:«بله‏»! نسطورا-این مردى که پاى درخت فرود آمده کیست؟
میسرة-مردى از قریش و از اهل مکه است! نسطورا بمیسرة گفت:بخدا سوگند زیر این درخت جز پیغمبرفرود نیاید،و سپس سفارش آنحضرت را به میسرة و کاروانیان‏کرد و از نبوت آنحضرت در آینده خبرهائى داد.
کار خرید و فروش و مبادله اجناس کاروانیان بپایان رسیدو آماده مراجعت‏بمکه شدند،میسرة در راه که بسوى مکه‏مى‏آمدند حساب کرد و دید سود بسیارى در این سفر عائد خدیجه‏شده از اینرو بنزد رسولخدا«ص‏»آمده گفت:ما سالها است‏براى‏خدیجه تجارت مى‏کنیم و در هیچ سفرى این اندازه سود نبرده‏ایم،و از اینرو بسیار خوشحال بود و انتظار میکشید هر چه زودتر بمکه‏برسند و خود را بخدیجه رسانده و این مژده را به او بدهد.
و چون به پشت مکه و وادى‏«مر الظهران‏»رسیدند بنزدرسولخدا آمده گفت:خوب است‏شما جلوتر از کاروان بمکه‏بروید و جریان مسافرت و سود بسیار این تجارت را به اطلاع‏خدیجه برسانید!
نزدیک ظهر بود و خدیجه در آنساعت در غرفه‏اى که مشرف‏بر کوچه‏هاى مکه بود نشسته بود ناگاه سوارى را دید که از دوربسمت‏خانه او مى‏آید و لکه ابرى بالاى سر او است و چنان است‏که پیوسته بدنبال او حرکت مى‏کند و او را سایبانى مى‏نماید.
سوار نزدیک شد و چون بدر خانه خدیجه رسید و پیاده شد دید محمد«ص‏»است که از سفر تجارت باز مى‏گردد.
خدیجه مشتاقانه او را بخانه درآورد و حضرت با بیان شیرین‏و سخنان دلنشین خود جریان مسافرت و سود بسیارى را که عائدخدیجه شده بود شرح داد و خدیجه محو گفتار آنحضرت شده بودو پیوسته در فکر آن لکه ابر بود و چون سخنان رسولخدا«ص‏»تمام شد پرسید: -میسرة کجاست؟
-فرمود:بدنبال ما او هم خواهد آمد.
خدیجه:که مى‏خواست‏به بیند آیا آن ابر براى سایبانى اودوباره میآید یا نه.گفت:خوبست‏بنزد او بروى و با هم بازگردید!
و چون حضرت از خانه بیرون رفت‏خدیجه بهمان غرفه رفت‏و بتماشا ایستاد و با کمال تعجب مشاهده کرد که همان ابر آمدو بالاى سر آنحضرت سایه افکند تا از نظر پنهان گردید.
بدنبال این ماجرا میسرة هم از راه رسید و جریان مسافرت‏و آنچه را دیده و از نسطوراى راهب شنیده بود براى خدیجه شرح‏داد و با مشاهدات قبلى خدیجه و چیزهائى که از مرد یهودى‏شنیده بود او را مشتاق ازدواج با رسولخدا«ص‏»کرد و شوق‏همسرى آنحضرت را به سر او انداخت.
خدیجه بعنوان اجرت چهار شتر به رسولخدا داد میسره را نیز بخاطر مژده‏اى که به او داده بود آزاد کرد و آنگاه بنزد ورقة بن نوفل‏که پسر عموى خدیجه بود و بدین مسیح زندگى میکرد و مطالعات‏زیادى در کتابهاى دینى داشت رفت و داستان مسافرت‏محمد«ص‏»را بشام و آنچه را دیده و شنیده بود همه را براى‏او تعریف کرد.
سخنان خدیجه که تمام شد ورقة بن نوفل بدو گفت:اى‏خدیجه اگر آنچه را گفتى راست‏باشد بدانکه محمد پیامبر ین‏امت‏خواهد بود،و من هم از روى اطلاعاتى که بدست آورده‏ام‏منتظر ظهور چنین پیغمبرى هستم و میدانم که این امت را پیامبرى‏است که اکنون زمان ظهور و آمدن او است.
این جریانات که بفاصله کمى براى خدیجه پیش آمده بود اورا بیش از پیش مشتاق همسرى با محمد«ص‏»کرد و با اینکه‏بزرگان قریش آرزوى همسرى او را داشتند و بخواستگارانى که‏فرستاده بودند پاسخ منفى داده و همه را رد کرده بود در صدد برآمدتا بوسیله‏اى علاقه خود را به ازدواج با محمد«ص‏»باطلاع‏آنحضرت برساند،و از اینرو بدنبال‏«نفیسه‏»-دختر«منیة‏»که‏یکى از زنان قریش و دوستان خدیجه بود-فرستاد و بطورخصوصى درد دل خود را به او گفت و از او خواست تا نزدمحمد«ص‏»برود و هرگونه که خود صلاح میداند موضوع را بآنحضرت بگوید.
نفیسه بنزد محمد«ص‏»آمد و به آنحضرت عرض کرد:
-اى محمد چرا زن نمى‏گیرى؟
حضرت پاسخ داد:
-چیزى ندارم که به کمک آن زن بگیرم!
نفیسه گفت:
اگر من اشکال کار را برطرف کنم و زنى مال دار و زیبااز خانواده‏اى شریف و اصیل براى تو پیدا کنم حاضر به ازدواج‏هستى؟
فرمود:از کجا چنین زنى مى‏توانم پیدا کنم؟
گفت:من اینکار را خواهم کرد و خدیجه را براى اینکار آماده‏مى‏کنم سپس بنزد خدیجه آمد و جریان را گفت و قرار شدترتیب کار را بدهند.
موضوع از صورت خصوصى بیرون آمد و به اطلاع عموهاى‏رسولخدا«ص‏»و عموى خدیجه عمرو بن اسد و دیگر نزدیکان رسیدو ترتیب مجلس خواستگارى و عقد داده شد.
و در پاره‏اى از نقل‏ها مانند روایت ابن اسحاق در سیره نامى از«نفیسه‏»و وساطت او در اینباره ذکر نشده،و پیشنهاد آن پس از این سفر،از طرف خود خدیجه و بدون واسطه نقل گردیده،و عبارت سیره اینگونه است:
«...و کانت‏خدیجه امراة حازمة شریفة لبیبة،مع مااراد الله بها من کرامته،فلما اخبرها میسرة بما اخبرها به‏بعثت الى رسول الله صلى الله علیه و سلم،فقالت له-فیمایزعمون-یابن عم:انى قد رغبت فیک لقرابتک،وسطتک فی‏قومک،و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک،ثم عرضت‏علیه نفسها،و کانت‏خدیجه یومئذ اوسط نساء قریش نسباو اعظمهن شرفا،و اکثرهن مالا،کل قومها کان حریصاعلى ذلک منها لو یقدر علیه‏» (2) یعنى:خدیجه زنى دور اندیش و شریف و خردمند بود، گذشته‏از آنکه خداى سبحان نیز اراده بزرگوارى آنزن را فرموده بود،و بدین جهت‏بود که چون میسرة آن گزارش را بدو داد بنزد رسول‏خدا«ص‏»فرستاد و چنانچه گفته‏اند پیغام داد که اى عموزاده:
من بخاطر خویشاوندى و شرافت‏خانوادگى شما و امانت و حسن‏خلق و راستگوئى که در شخص شما وجود دارد به ازدواج با شماعلاقمند شده‏ام..و بدین ترتیب خود را بر آنحضرت عرضه‏داشت،و خدیجه در آنروز از نظر نسب در میان زنان قریش از دیگران برتر و شرافتمندتر و از نظر ثروت ثروتمندتر بود،و همه‏مردان مکه علاقمند به ازدواج با او بودند...
که البته این روایت‏با نقلهاى دیگر قابل جمع است که‏در آغاز براى استمزاج و نظر خواهى نفیسه را نزد آنحضرت فرستاده، و پس از جلب رضایت رسول خدا«ص‏»خود او مستقیما پیشنهادازدواج را داده باشد،چنانچه برخى گفته‏اند.
و این بود اصل داستان و دنباله آن تا مراسم مجلس عقد،ولى‏تذکر چند مطلب بعنوان نقد و بررسى در این داستان لازم است:
نقد و بررسى این داستان:1-نخستین مطلبى که مورد بحث واقع شده،صحت و سقم‏صل این داستان و اثبات وقوع آن از نظر تاریخى است،زیرا این‏داستان نیز همانند داستان سفر قبلى رسولخدا«ص‏»بهمراه‏ابوطالب مورد خدشه و تردید است و روایت متقن و مسندى دراینباره بدست ما نرسیده جز همان روایاتى که یا بدون سند و یابصورت مرفوع از ابن اسحاق و جابر و خزیمه نقل شده که از نظرحدیث‏شناسان چندان اعتبارى ندارد،چنانچه بر اهل فن پوشیده‏نیست،و همان خدشه‏هائى که در حدیث‏بحیراى راهب و سفرقبلى رسول خدا«ص‏»بود در اینجا نیز وجود دارد،و خلاصه این داستان در حدیث معتبرى نقل نشده...
2-در عموم این روایات این جمله به چشم مى‏خورد که‏خدیجه رسول خدا«ص‏»را اجیر کرد...و همین ماجرا سبب این‏ازدواج گردید در صورتى که در حدیث دیگرى که از عمار بن یاسرنقل شده و یعقوبى در تاریخ خود آنرا روایت نموده، عمار بن یاسرگوید:داستان ازدواج ربطى به سفر رسول خدا«ص‏»و اجیرشدن آنحضرت براى خدیجه نداشته،و اساسا رسول خدا«ص‏»در طول زندگى خود نه اجیر خدیجه و نه اجیر احدى از مردم دیگرنشد...
و روایت عمار بن یاسر اینگونه است که مى‏گوید:
«انا اعلم بتزویج رسول الله‏«ص‏»خدیجه بنت‏خویلد،کنت‏صدیقا له فانا لنمشى یوما بین الصفا و المروه اذ بخدیجه نت‏خویلدو اختها هاله،فلما رات رسول الله‏«ص‏»جائتنى هاله اختها،فقالت:
یا عمار ما لصاحبک حاجه فی خدیجة؟قلت:و الله ما ادرى!فرجعت‏فذکرت ذلک له،فقال:ارجع فواضعها وعدها یوما تاتیها... »
یعنى-من از داستان ازدواج رسول خدا«ص‏»با خدیجه دخترخویلد آگاه‏ترم من که با آنحضرت دوست نزدیک بودم روزى‏بهمراه رسول خدا میان صفا و مروه مى‏رفتیم که ناگهان خدیجه‏و خواهرش هاله پدیدار شدند،و چون خدیجه رسول خدا«ص‏» را دیدار کرد خواهرش هاله بنزد من آمد و گفت:
اى عمار دوست تو را در خدیجه نیازى نیست؟(و علاقه به‏ازدواج با او ندارد؟)
گفتم:بخدا سوگند اطلاعى ندارم.و پس از این گفتگوبازگشته و مطلب را براى آنحضرت باز گفتم،رسولخدا«ص‏»فرمود: برگرد و(براى گفتگو در اینباره)با او وعده دیدارى را درروزى قرار بگذار تا نزد او برویم...
و در پایان این روایت اینگونه است که مى‏گوید:
«...و انه ما کان مما یقول الناس انها استاجرته بشى‏ء و لا کان‏اجیرا لاحد قط‏»یعنى:جریان اینگونه که مردم مى‏گویند نبود و خدیجه رسول‏خدا«ص‏»را براى کارى اجیر نکرد،و آنحضرت هیچگاه اجیرکسى نشد.
و البته این روایت هم در بى‏اعتبارى همانند روایات قبلى‏است،و یعقوبى نیز آن را به این صورت نقل کرده که‏«روى‏بعضهم عن عمار بن یاسر...»
و در متن روایت هم جمله‏اى هست که قابل خدشه است ولى مى‏تواند آن روایات کم اعتبار قبلى را نیز کم اعتبارتر کندو موجب تردید بیشترى در صحت آنها گردد...
مگر آنکه کسى پاسخ دهد که کارگرى رسول خدا«ص‏»براى خدیجه بصورت مضاربه و شرکت در سود حاصله بوده نه‏اجاره اصطلاحى،چنانچه در برخى از روایات نیز بدان تصریح‏شده مانند روایت کشف الغمه که در بحار الانوار نقل شده‏و عبارت آن چنین است:
«...کانت‏خدیجه بنت‏خویلد امراة تاجرة ذات شرف و مال‏تستاجر الرجال فی مالها،و تضاربهم ایاه بشی‏ء تجعله لهم‏منه...» (3) و عبارت سیره ابن هشام نیز بدون کم و زیاد همین گونه‏است (4) که از این عبارت مى‏توان استفاده کرد که تعبیر به‏«اجیر»و«استیجار»نیز در روایات دیگر ممکن است‏بهمین‏معناى مضاربه باشد و به اصطلاح تسامحى از این نظر درعبارت شده باشد...
3-چنانچه از روایات قبلى و همین روایت عمار بن یاسراستفاده شد بر فرض صحت اصل داستان،ارتباط آن با ازدواج خدیجه و آنحضرت نیز ثابت نشده،و از اینجهت نیز این روایات‏قابل بحث و بررسى است و خالى از خدشه نخواهد بود.
پى‏نوشتها
1-مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 41(ط قم)و نظیر این حدیث را ابن حجر نیزدر کتاب الاصابه ج 4 ص 274 بسند خود از ابن عباس روایت کرده است.
2-سیره ابن هشام ج 1 ص 189
3-بحار الانوار ج 16 ص 9
4-سیره ابن هشام ج 1 ص 187

منبع : درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام جلد 2 صفحه 16

آداب ماه ربيع الاول

اين ماه همانگونه كه از اسم آن پيداست بهار ماههاست ؛ به جهت اين كه آثار رحمت خداوند در آن هويداست . در اين ماه ذخاير بركات خداوند و نورهاى زيبايى او بر زمين فرود آمده است ؛ زيرا ميلاد رسول خدا صل الله عليه و آله در اين ماه است و مى توان ادعا كرد كه از اول آفرينش زمين ، رحمتى مانند آن بر زمين فرود نيامده است .
از آداب اين ماه است :
1. تمام ماه را در روز تولد پيامبر صل الله عليه و آله با تلاشهاى نيكو و اطاعتهاى گرانقدر و بزرگ ، بزرگ داشته و با پروردگار خود در مورد اين نعمت بزرگ مناجات نمايد.
2. دعا كردن در اول اين ماه با دعاهايى كه روايت شده است از مهم ترين اعمال اين ماه مى باشد.
3. روز هشتم ربيع الاول ، روز وفات امام حسن عسگرى عليه السلام مى باشد. پس سزاوار است در اين روز اندوهگين باشد، بخصوص با در نظر گرفتن اين كه صاحب مصيبت حضرت امام عصر(عج ) مى باشد؛ پس بايد آن امام عليه السلام را با هر زيارتى كه به ذهنش مى رسد زيارت نموده و به امام زمان عليه السلام تسليت بگويد.
4. روز نهم ربيع الاول ، چنانكه در روايت گرانقدرى آمده است ، روز نابودى دشمن خدا بوده و اين روز و خوشحالى در آن فضيلت داشته و روز شادى پيروان آل محمد صل الله عليه و آله مى باشد. سزاوار است كه دوستان آل محمد صل الله عليه و آله شادى خود را در اين روز، به خاطر نابودى دشمن خدا آشكار كنند.
5. روز دهم ربيع الاول ، روز ازدواج پيامبر صل الله عليه و آله با حضرت خديجه عليهاالسلام مى باشد و بر شيعيان لازم است كه به خاطر تاءثير اين ازدواج مبارك و فرخنده ، در خوبى ها و سعادت ها و انتشار نورهاى درخشان و پاك ، آن را بزرگ بدارند.
6. روز هفدهم ربيع الاول ، همان طور كه گفته شد روز ميلاد حضرت رسول صل الله عليه و آله است . از كارهاى مهم اين روز، روزه داشتن اين روز، به خاطر شكرگزارى و به جا آوردن دو ركعت نماز مى باشد كه در هر ركعت آن يك بار سوره حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره اخلاص مى خواند. سپس در مكان نماز خود نشسته و دعايى را كه روايت شده است را مى خواند.
7. از كارهاى مهم در روز ميلاد پيامبر صل الله عليه و آله ، رعايت آداب عيد و اظهار مراسم شرعى عيدهاى بزرگ است ، تا ديگران اين روز را به عنوان عيد بشناسند. 8. از مهمترين اعمال مهم اين روز به پايان رساندن روز خود با سلام به حاميان و نگهبانان آن روز و به درگاه آنان جهت شفاعت و اصلاح حال تضرع نمودن ، مى باشد.